


تو بارانی و من باران پرستم
تو دریایی من امواج تو هستم
اگر روزی بپرسی باز گویم
تو من هستی و من نقش تو هستم

غنچه ازخواب پرید و گلی تازه به دنیا امد
خار خندیدو به گل گفت سلام و جوابی نشنید
خار جنبید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه ز وحشت لرزید
تیغ آن خار در آن دست خلید وگل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام
ای کاش
چشمانمان را برای کسانی که تفسیر گریه هایمان
نمی دانند گریان نکنیم.

نه نرو!
صبر کن! قرارمان این نبود!
باید سکه بیندازیم اگر شیر آمد تردید نکن که دوستت دارم.
اگر خط آمد مطمئن باش دوستدارت هستم!
...
...
...
صبر کن سکه بیندازیم!
اگر دوستت نداشتم آنوقت برو........!!

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری .
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری.
به کسی نگو که تنها اوست وقتی در ذهنت به دیگری
می اندیشی.
قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری.

کوتاه ترین فاصله بین یک مشکل و راه حل آن
فاصله ی زانوهایمان تا زمین است
کسی که در برابر خدا زانو بزند
در برابر هر مشکلی می تواند بایستد....

ای ستاره!
ای ستاره غریب....
ما اگر ز یاد خدا نرفته ایم....
پس چرا به داد ما نمی رسد....
از خدا چرا.....
چرا صدا نمی رسد!؟

یا رب نظر تو برنگردد از من
هم سفر هستیم با هم تواین مسیر
مثل باران شو تو این کویر
بی تو این اینجا دل می رسه به نا کجا
تکیه گاهم باش تو ای خدا ای خدا ای خدا

خدایا امید من تویی
با من سخن بگو![]()
امروز صبح وقتی از خواب برخاستی تو را تماشا کردم و امید داشتم که با من حرف خواهی زد،فقط در چند
کلمه و یا از من به خاطر چیزهای خوبی که دیروزدر زندگی تو اتفاق افتاد تشکر خواهی کرد.اما تو سرگرم
پوشیدن لباس بودی.
هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی ، می دانستم که می توانی چند دقیقه ای توقف کرده و به من
سلام کنی، اما تو خیلی سرگرم بودی.
فکر می کردم که می خواهی با من سخن بگویی ، اما تو به سوی تلفن دویدی و با یکی از دوستانت تماس
گرفتی تا از چیزهای بی اهمیت بگویی.
من با صبر وشکیبایی، درتمام مدت روزتو را نگاه می کردم و توآنقدر مشغول بودی که به من چیزی نگفتی.
موقع خوردن ناهار متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند ،اما تو چنین
کاری نکردی. باز هم زمان باقی است و امیدوارم که تو سرانجام با من حرف بزنی . به خانه رفتی وبه نظر
می رسید که کارهای زیادی برای انجام دادن داری.
هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای . بعد از گفتن شب بخیر به خانواده سریعا به سوی رختخواب
رفتی و خوابیدی. مهم نیست،شاید نمی دانستی من همیشه آنجا با تو هستم.من ، بیش از آنکه تو بدانی ، صبر
پیشه کردم ، من حتی می خواستم به تو بیاموزم که چگونه با دیگران صبور و شکیبا باشی.
من ، به تو عشق می ورزم و هر روز منتظرم تا با من حرف بزنی. چقدر مکالمه یک طرفه و یکجانبه سخت
است!!!!
بسیار خوب ، تو یکبار دیگر از خواب برخاستی و من نیز یکبار دیگر فقط برای عشق به تو منتظر خواهم
ماند. به این امید که امروز مقداری از وقتت را به من اختصاص دهی، روز خوبی داشته باشی .
"دوست تو،خدا"
"یا حق"